تاریخ ایران

تاریخ هخامنشیان در ایران باستان (550 – 330 پیش از میلاد)

تاریخ هخامنشیان و نقشه حکومت ایران در آن زمان
نقشه امپراتوری پارس در زمان حکومت تاریخ هخامنشیان

قبل از هر چیز، تاریخ هخامنشیان باید با کوروش کبیر آغاز شود. او بنیانگذار این سلسله و سازنده کشوری بود که بعدها به نام ایران شناخته شد.

آغاز تاریخ هخامنشیان

کوروش برای مادها ناجی صلح بود نه یک شورشی غاصب. از سال 730 پیش از میلاد، خاندان کوروش در سرزمین های انشان و عیلام پادشاه و در سرزمین پارس در مرکز ایران، بخشی از سرزمین های پادشاهان ماد، فرمانروا بودند. کوروش که به عنوان شاه در انشان حکومت می کرد، به عنوان فاتح، امپراتور، ناجی و اولین پادشاه جهان که دارای عنوان “کبیر” بود، بر تخت پادشاهی هخامنشیان نشست. جهان در دوران حکومت او به برادری، مسامحه و اتحاد بیش از هر چیز دیگری نیاز داشت. او شخصی ایده آل برای تحقق بخشیدن به این نیازها بود.

اوضاع شرق پیش از آغاز تاریخ هخامنشیان

آشور سقوط کرد. بابل درگیر مشکلات داخلی شد. اورارتو و عیلام از صحنه تاریخ حذف شدند. یهودی ها در پراکندگی، فساد و از هم پاشیدگی خود غرق شده بودند و بابلی ها آن ها را به اسارت گرفته بودند و تبعید و سرگردان کرده بودند. فرعون مصر قدرت الهی خود را در بخش غربی سرزمین خود از دست داده بود و تنها در اطراف درّه نیل او را این گونه می شناختند.

دنیای شرق به شدت به قدرت تازه ای نیاز داشت که برای سبک جدید حکومت پیشتاز باشد و بشریت را از بن بست تسلط ظلم و ستم و غارت و وحشیگری نجات دهد. کوروش کبیر این تشنگی را در دوران خود برطرف کرد. زمانی که کوروش کبیر ایشتوویگو را از تخت پادشاهی پایین کشید، پارسیان را با مادها متحد کرد و با آغاز تاریخ هخامنشیان اولین حکومت مرکزی را در ایران باستان بنا نمود.

  • چالش های پیش از کوروش کبیر

لیدی، مصر و بابل دشمنان متحدی بودند که کوروش کبیر باید با آن ها می جنگید. کوروش تصمیم گرفت تا این کشورها را به همراه سرزمین هایشان به حاکمیت خود در آورد.

سکاها و هون ها قوم های بدون تمدنی بودند که نه تنها برای ایرانیان تهدیدی بزرگ به حساب می آمدند بلکه اگر از ایران عبور می کردند برای تمامی ساکنین جهان تهدید به حساب می آمدند. تاریخ هخامنشیان همواره با این چالش روبرو بود. او آن چنان به جنگ با این اقوام مشغول بود که باید زمان زیادی را به مواجهه با این تهدیدها می پرداخت. در نهایت، او در طول یکی از این جنگ ها با این اقوام در سال 529 پیش از میلاد کشته شد.

  • دستاورد کمبوجیه

کمبوجیه بر خلاف پدرش، کوروش، بود و آن خلق و خوها و رفتارها را نداشت. تنها دستاورد کمبوجه را می توان فتح مصر نامید. او اکثر دوران حکومت خود را به بسیج کردن مردم برای حملات گذراند. او موفق شد کنترل تمام بخش های مصر را به عهده بگیرد.

سپس او خبر شورش ها در بخش های مختلف ایران را شنید. هر یک از این شورشگران خود را به عنوان یکی از پسران کوروش کبیر معرفی می کردند تا بتوانند جایگزین او شود. کمبوجیه اقرار کرد که برادرش را بعد از به قدرت رسیدن و پیش از لشگرکشی به مصر کشته است زیرا نمی خواست که کسی برای قدرت رقیب او باشد. شش ماه بعد، او به سمت ایران حرکت کرد اما هرگز به آن جا نرسید.

  • داریوش کبیر

در راس این شورشگران، یک روحانی در میان مغ ها بود که گوماتا (گئومات) نامیده می شد. از میان همان خانواده سلطنتی، یک مرد شریف و اصیل به نام داریوش تمامی شورش ها، از جمله شورش گوماتا، را در همه بخش های امپراتوری از بین برد. یک سال برای او طول کشید تا 19 شورش از این نوع را در ایران سرکوب کند و نقطه عطف دیگری را در تاریخ ایران زمان هخامنشیان رقم بزند. داریوش کبیر، با همان شیوه کوروش کبیر، به حکومت بر این ادامه داد. او سیاست مسامحه با ادیان مختلف را پیش گرفت، کشور را بازسازی کرد و ظلم را از بین برد.

داریوش کبیر شوش، پایتخت عیلامی ها را به عنوان پایتخت زمستانی خود و هگمتانه، پایتخت مادها، را به عنوان پایتخت تابستانی خود اعلام کرد. او دستور ساخت تخت جمشید را به عنوان مجموعه کاخ های آیینی داد. نظام حاکمیت او اداره ای فعال و منضبط خارج از حکومت هخامنشیان ایجاد کرد. در پایان دوره حکومت او، حدود 29 ملت یک بار در سال به تخت جمشید می آمدند تا به امپراتوری یک کشور وسیع ادای احترام کنند.

  • خشایارشا، پسر داریوش کبیر

او تا حدی در حرمسرا آموزش دیده بود و رشد کرده بود و تحت تاثیر نیرنگ زنان و خواجه ها قرار گرفت. علاوه بر آن، او عزم و اخلاقیات پدرش را نداشت.

کاری که او به انجام رساند، سرکوب شورشگران در مصر و شکست یونان دو چالش عمده ای بود که او از ابتدای شروع حکومتش با آن مواجه بود. در مصر، تا جایی پیش رفت که شورشگران را سرکوب کرد و استان پارسی در آن کشور تشکیل داد.

در بابل نیز از آن چه که خرد و مصلحت اقتضا می کرد، فراتر رفت. در یونان، آتن را به آتش کشید که از مرزهای اخلاقی سیاست های هخامنشیان عبور کرد.

خشایارشا بعد از آن که ماموریت خود را به پایان رساند، به پایتخت خود بازگشت و مابقی زندگی خود را در حرمسرای خود گذراند. در نهایت، او در هنگام خواب به قتل رسید و قربانی دسیسه زنان و خواجه های خود شد.

افول هخامنشیان

بعد از مرگ خشایارشا، افول اخلاقی باعث شد که تاریخ هخامنشیان شاهد تنزل قدرت و محبوبیت گردد و به سمت فروپاشی برود. پدرکشی در دربار در میان کسانی که به دنبال قدرت بودند رایج شد. روح سازش ، تبانی، توطئه و دسیسه جایگزین نظم و انضباط نظامی و جنگندگی شد.

حتی در زمان داریوش دوم، در طول جنگ میان آتن و اسپارتا، پادشاه میزان زیادی از منابع مالی خود خرج این کرد تا این دو با هم بجنگد تا او بتواند در صلح زندگی کند. سیاستی بسیار مشابه به این نیز باعث شد تا ارتش ایران قدرت جنگندگی خود را از دست بدهد و در نتیجه در شرایط بدون جنگ و کاهلی بماند. سیاست خیرخواهی جای خود را خشونت و سنگدلی داد. سایر ادیان دیگر مورد تحمل نبودند.

  • اسکندر مقدونی

کمی پیش از به تخت نشستن داریوش سوم بود که فیلیپ، پادشاه مقدونیه، به طرز مشکوکی کشته شد و پسر او، اسکندر، جایگزین او شد. او نیز مانند پدر خود چشم به تسخیر آسیا داشت. داریوش سوم حاکمی با تجربه بود که اغتشاش شورشیان مصر را مدیریت کرد.

مردم آتن در راه بازکشت او به وطن از او خواستند تا به آن ها در مبارزه علیه اسکندر کمک کند، اما او متکبرانه به درخواست آن ها بی توجهی کرد. به دلیل همین عدم کمک رسانی به مردم آتن، اسکندر موفق شد تمام یونان را فتح کند.

در همان سال، اسکندر با 40 هزار نیرو از داردانل ترکیه گذر کرد. در نتیجه داریوش سوم ناگزیر به مواجهه با او در میدان جنگ شد. اسکندر در نبرد ایسوس در سال 333 پیش در دو جنگ مهم علیه ارتش ایران پیروز شد. داریوش سوم تسلیم شد و راه برای حمله اسکندر به سایر بخش های قلمری او باز شد و به قلب پادشاهی پارسیان راه پیدا کرد تا تاریخ هخامنشیان را به پایان خود نزدیک کند. داریوش سوم زمانی که داشت شهر ری را به سوی شرق ترک می کرد، توسط یکی از همراهانش جراحتی کشنده دید که در نهایت به مرگ او منجر شد.

  • ویژگی های اسکندر در ایران

اسکندر به شوش حمله کرد و ثروت های این شهر را غارت کرد. او در سایر شهرهای امپراتوری نیز به همین شیوه عمل کرد. علاوه بر این، تمامی کتاب های کاخ تخت جمشید را برداشت و گنجینه بی نظیر آن را غارت کرد، گنجینه ای که فراتر از تصور همگان بود. سپس این کاخ منحصر به فرد را به آتش کشید.

او تمامی تمدن ها را در گذر خود از امپراتوری پارسیان نابود کرد و نظرات متفاوت را برنتابید. او بر روی خرابه های سکونت گاه های نابود شده آن جا هیچ چیز نساخت. به طور کلی، او هیچ کاری نکرد که ثابت کند به دنبال تحقق چشم اندازی برای آمیختن فرهنگ فارسی و یونانی است.

سقوط هخامنشیان

امپراتوری و تاریخ هخامنشیان با حمله اسکندر به اتمام رسید. سقوط این نظام حکومتی، پایان کاملترین نمونه یک امپراتوری منظم و یکپارچه در شرق بود. این حکومت نه تنها به دلیل سرزمین های وسیع آن بلکه به عنوان نظام اداری آن اهمیت داشت، امپراتوری پارسیان هیچ رقیبی نداشت.

بروز این نظم را می توان در نظام قضایی آن، شبکه جاده ای، خدمات پست، ضرب سکه و استفاده از آن، پادگان های ساختمانی، نظارت بر عملکرد فرمانداران و دقت در استفاده از بودجه امپراتوری می توان مشاهده کرد.

میراثی که از مقدونیه ای ها به جا ماند، سلسله ای به نام سلوکی در ایران بود که با ایرانیان در کشور خودشان مانند شهروندان دست دوم رفتار می کرد. به طور قطع، این سلسله نتوانست محبوبیت و حمایت مردم محلی را به خود جلب کند و با شکست مواجه شد.

برای آشنایی بیشتر با سرگذشت کشورمان، توصیه می کنیم خلاصه تاریخ ایران را بخوانید!

رحمان محرابی

رحمان محرابی بنیانگذار و پژوهشگر اصلی وب سایت "دستی بر ایران" است. او با بیش از 20 سال سابقه در زمینه گردشگری و ایرانگردی، دانسته ها و تجربیاتش را در این وب سایت در اختیار علاقمندان می گذارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا